تبليغاتX
واحه ای در لحظه

واحه ای در لحظه

آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست...

انگار سردی هوا به جای استخوان ها تو قلب ها نفوذ کرده!

 

گاهی وقت ها نمی دونم به جای سکوت چه باید بکنم؟


انسانیت؟!


گمان میکنم سال هاست که به تشیع جنازه انسانیت رفته ایم


و زیرخروار ها خاک دفنش کرده ایم...


بغضی هست که دیوانه ام میکند...

نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:32 توسط ندا| |

این روزها


این روزهای سرد


این روزهای  تهی از احساس


کاش بگذرند


کاش



نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 22:26 توسط ندا| |



 درد حسین(ع) چیزی فراتر از

خنجر و نیزه بود

درد حسین

درد فهمیده نشدن بود

اما

هیچ کس

نفهمید

که حسین(ع)

.

.

برای فهمیده شدن جنگید...

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 23:54 توسط ندا| |

دل تنگم

مثل پرنده ای دور از آشیان

مثل دلتنگی رود برای دریا

مثل دل تنگی ماه برای خورشید

.

.

اما

پاییز که بیاید

باد همه دل تنگی ها را خواهد برد....

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 15:15 توسط ندا| |

تقدیم

به

.

.

.

همیشه

خوب

من


ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو .
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اي زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اي هميشه خوب !
اي هميشه آشنا !
هر طرف كه مي كنم نگاه ،
تا همه كرانه هاي دور ،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك !



نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 22:14 توسط ندا| |

نامت را که می برند 


جهان غرق سکوت می شود


آسمان را به تعظیم وا میداری


تو را چه می توان خواند؟


چه می توان نامید؟


« نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت...»


تو


همان بابای مهربان کوچه های تنهای کوفه ای


که هیچ کس را نداشت




نوشته شده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 0:39 توسط ندا| |

کاش رفتن تنها راه چاره نبود.........

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 0:22 توسط ندا| |

انگار گذشته با همه شدتی که میخوای ازش فاصله بگیری به سمتت شتاب می گیره

جاذبه ای که گذشته ، حال و آینده را تسخیر میکنه

فراموشی

بهترین دارو برای خاطرات گذشته اس

اما

گاهی یه صدا، یه آهنگ، بوی یه عطر

گذشته را همونطوری که هست برات زنده میکنه

انگار که همین دیروز اتفاق افتاده

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 9:12 توسط ندا| |

ما آدم ها همیشه پیش از این شاکر داشته هامون باشیم غصه ی نداشته هایی و می خوریم که می تونستیم

داشته باشیم!

تو خوشبختی زندگی می کنیم و حسرت خوشبختی دیگران و میخوریم!

غافل از اینکه هستند آدم هایی که ممکنه در حسرت خوشبختی ما باشند...

خوشبختی همیشه نباید یه چیز بزرگ باشه میتونه یه اتفاق کوچیک باشه.

گاهی کاش تو لحظه هایی که داریم حسرت میخوریم به آدم هایی فکر کنیم که حتی از خوشبختی کوچک ما

هم محرومند!!

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت 21:28 توسط ندا| |

چقدر دوست داشتن های کودکی بی آلایش بودن و خوب!


حتی تعصب های کودکانه!


وطن!


چندسال قبل وطن یه دنیا بود


و الان


وطن یعنی دنیا دنیا سکوت و چشم بستن برای ندیدن... برای حفظ آخرین خاطره های خوب !

نوشته شده در سه شنبه هفدهم خرداد 1390ساعت 20:32 توسط ندا| |

Design By : Night Melody